فقط خانم ها بخونند...
 

چرا خدا مردها را آفرید؟ 

1.      هدف خاصی نبود  

2.      گِل اضافه مونده بود 

3.      نسخه آزمایشی بود 

4.      اصلا کار خدا نبود   

چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟ 

1.     از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند 

2.     مگه ما روی زمین مرد هم داریم 

3.     وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد 

4.     حالا چه عجله ایه؟  
 
 

اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟  
 

1.     چیز خاصی نمی آفرید 

2.     پیراشکی 

3.     خروس دریایی 

4.     فضای خالی  
 
 

اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟   
 
 

1.     مگه قراره اتفاقی بیافته 

2.     خارشتر کویر لوت که آفت نداره 

3.     اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد 

4.     یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر                       
 
 

چه وقت مردها عاشق می شوند؟ 

1.     چه وقت مردها عاشق نمی شوند! 

2.     هر وقت مامانشون بگه 

3.     چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند 

4.     یک روز از همین روزا !      
 
 

مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟    
 
 

1.     در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند 

2.     جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن) 

3.     بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد. 

4.     رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.     
 
 

چند بار گفتید واقعاً،واقعاً !! خیلی به مردها خندیدید!  

پس نتیجه اینكه: 

خدا مردها را آفرید كه گاهی خانمها را بخندانند و اغلب اوقات آنها را حرص بدهند !  

این متن از محسن جلینی است:


در ادامه: عروسی رفتن پسرها: 
اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!! 

چگونگی رفتن پسرا به عروسی:


روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه! 



ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..! 


بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم... 


توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!) 

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون... 

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...! 


تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!! 




کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...! 

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و برادر هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!