در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود.
بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد .
سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد ازآن یک بادکنک سفید را رها کرد.
بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند.
پسرکی سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود.
تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید : ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید آیا بالا می رفت ؟
مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت وپس از لحظاتی گفت :
« پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد».


ﻣﺎﻣﺎﻥ! ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﭙﺮﺳﻢ؟
ﺯﻥ ﻛﺘﺎﺑﭽﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ . ﺁﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﮔﺬﺍﺷﺖ :
ﺑﭙﺮﺱ ﻋﺰﻳﺰﻡ .
- ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺯﺭﺩﻩ ؟ !!
ﺯﻥ ﺳﺮ ﺟﻠﻮ ﺑﺮﺩ: ﭼﻄﻮﺭ؟ !
- ﺁﺧﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﺴﺮﻳﻦ ﺳﺮ ﻛﻼﺱ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﺯﺭﺩﻩ !
- ﺧﻮﺏ ﺗﻮ ﺑﻬﺶ ﭼﻲ ﮔﻔﺘﻲ؟
- ﺧﻮﺏ، ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺯﺭﺩ ﻧﻴﺴﺖ. ﺳﻔﻴﺪﻩ !!!
ﻣﻜﺜﻲ ﻛﺮﺩ: ﻣﺎﻣﺎﻥ، ﺧﺪﺍ ﺳﻔﻴﺪﻩ؟ ﻣﮕﻪ ﻧﻪ؟
ﺯﻥ، ﭼﺸﻢ ﺑﺴﺖ ﻭ ﺳﻌﻲ ﻛﺮﺩ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﺠﺴﻢ ﻛﻨﺪ. ﺍﻣﺎ، ﻫﺠﻮﻡ ﺭﻧﮓ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻪ ﺍﻭ
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩ ...
ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﻢ ﺩﺧﺘﺮﻡ. ﺗﻮ ﭼﻄﻮﺭ ﻓﻬﻤﻴﺪﻱ ﺳﻔﻴﺪﻩ؟
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭼﺸﻢ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ . ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻗﻼﺏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﻧﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺁﺧﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺗﻮ ﺳﻴﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ
ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ، ﻳﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺳﻔﻴﺪ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻴﺸﻪ ...
ﺯﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺑﯽ ﻓﺮﻭﻍ ﻭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ
ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ... !!!

دکتر علی شریعتی:

با خود فکر می کنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق می ریزیم و وضعمان این است !و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است نمی دانم اشکال در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.



خدایا به آنان که دوستشان داری بیاموز که عشق برترین عالم دنیاست و به آنان که بیشتر دوستشان داری بیاموز که دوست داشتن از عشق نیز برتر است.



با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو

 که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش




بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی. نلسون ماندلا



مرد به این امید با زن ازدواج می کند که زن هیچگاه تغییر نکند، زن به این امید با مرد ازدواج می کند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید می شوند. آلبرت انیشتین



آدمی بخشی از گیتی است و باز در آن آمیخته می گردد .  حکیم ارد بزرگ



خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه ای ایستاده اید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکمتان را تو داده اید. چارلز استیون هامبی

دلمان چون دیارتان سخت لرزید و قلبمان چون خانه هایتان فرو ریخت,اشک و عشق و دعایمان نثارتان باد.برادر و خواهر آذربایجانی ام,شریک درد و غمتان هستیم

شماره حساب کمک به زلزله زدگان آذربایجان شرقی:

۰۱۰۵۵۸۳۱۴۴۰۰۲ بانک ملی

دانشجویان مهندسی عمران ورودی مهر 90 دانشگاه حکیم

Civil90.1talk.net


تصاویری از این حادثه دردناک در ادامه مطلب

ادامه نوشته

آدمایی که...

مثل آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی...

ادامه نوشته

فلسفه

امیدوارم خوشتون بیاد

ادامه نوشته

سنگ تراش

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد......

ادامه نوشته

اینم از خونواده ی دست و پا چلفتی........

بـررسی ارزش جهانـی پـول ایـران از 300 سال پیـش تا به امـروز

. در زمان شاه طهماسب صفوی، یعنی در سده شانزدهم میلادی، واحد پول ایران "شاهی" بود و هر ۲۰۰ شاهی برابر با یک "تومان". طبق مندرجات سفرنامه جنکینسون، در آن زمان هر شاهی با یک شیلینگ انگلیس برابر بود. هر پوند استرلینگ برابر با ۲۰ شیلینگ است. بنابراین، یک تومان ایران برابر بود با ۱۰ پوند انگلیس. یعنی، ارزش پول ایران ده برابر پول انگلیس بود..


بقیه در ادامه...

ادامه نوشته