حرفهایی برای نگفتن...
نباید مرداب را خشکاند.نه می شود و نه باید.بلکه باید سرچشمه را کشف کرد و نشان داد.
آزادی همواره در دامن اسارت می زاید و در زنجیر رشد می کند و از ستم تغذیه می کند و با غضب بیدار می شود.
کسانی که خود بسیارند نیازی به هموطن ندارند.کسانی که خود آزادند از زندان به ستوه نمی آیند.آدمهای اندک اند که به ازدحام محتاجند.
که اگر تکیه گاه نمی توانی شد افتادن به از تکیه کردن است.
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
چه زشت است...زمزمه ی زیبای رهایی در گوش اسیری خواندن.ونجوای بهشت با کسی که در دوزخ محکوم است.
در این بازار که انسان می فروشند و می خرند و وقف می کنند و واگذار می کنند اگر کسی از اسناد مالکیت"انسان"وقفنامه ی"انسان"موقوفه در شگفت ماند باید کفر خود را کتمان کند.باید گناه خود را مخفی نماید.باید تقیه کند.باید حتی زبانش را نگاهش را قلمش را راه رفتنش را بدزدد!
آدرس انجمن: